على ربانى گلپايگانى

227

درآمدى به شيعه شناسى ( فارسى )

رشد و توسعه‌ى فضايل اخلاقى در جامعه نقش تعيين كننده‌اى دارد . بنابراين پيوسته جامعه‌ى بشرى به وجود چنين اسوه و الگو نيازمند است . بعد اخلاقى و تربيتى امامت پاسخگوى اين نياز بشرى است . از ديدگاه اسلام دين از سياست جدا نيست ، يعنى سياست صبغه‌ى دينى دارد ، و از طرفى ، رهبر سياسى جامعه بر فرهنگ و معنويت جامعه تأثير مىگذارد ، بدين جهت ، رهبرى سياسى بايد از عالىترين مزاياى علمى ، معنوى و اخلاقى برخوردار باشد . اين مسأله با وحدت مصداق رهبرى سياسى و دينى جامه‌ى واقعيت مىپوشد . پس ، امامت سياسى مرتبه‌اى از امامت است كه با ديگر مراتب آن در خليفه‌ى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و امام مسلمانان تجسّم و تحقّق مىيابد . اين آرمان ، تنها در نظريه‌ى شيعه در موضوع امامت به دست مىآيد ، كه ابعاد و شؤون مختلف به صورت متمركز در شخص امام تبلور و تعيّن مىبايد . اگر به حديث نبوى معروف « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية » « 1 » نيز نيك بنگريم ، روشن خواهد شد ، كه امامت تنها در بعد سياسى آن خلاصه نمىشود ؛ زيرا هيچ‌گونه ملازمه‌اى ميان نشناختن رهبر سياسى جامعه با مرگ جاهلى وجود ندارد . اگر فرض كنيم مسلمانى در گوشه‌ى عزلت به سرمىبرد ، و هيچ‌گونه شناختى نسبت به رهبر سياسى جامعه‌ى اسلامى ندارد ، ولى احكام دين را مىشناسد ، و به آن‌ها عمل مىكند ، هرگز نمىتوان گفت : چنين فردى به مرگ

--> ( 1 ) . متكلّمان اهل سنت به اين حديث بروجوب امامت استدلال كرده‌اند ، زيرا وجوب معرفت امام بدون وجودش ممكن نيست . ر . ك : شرح المقاصد ، 5 / 239 ، شرح العقائد النسفية ، ص 110 .